پسرایرونی

حرف دل یه پسرعاشق ایرونی

می دونم برات عجیبه اینهمه اصرار و خواهش
اینهمه خواستن دستات بدون حتی نوازش
می دونم که خنده داره پیش تو گریه ی دردم
می گذری واز من و میری اما باز من بر می گردم
می دونم برات عجیبه من با اون همه غرورم
پیش همه بدی هات چه جوری بازم صبورم
می دونم واست سواله که چرا پیشت حقیرم
دور میشی منو نبینی باز سراغتو می گیرم
چاره ای جز این ندارم آخه خون شدی تو رگهام
میمیرم اگه نباشی بی تو من بد جوری تنهام
می دونی چرا همیشه من بدهکار تو میشم
وقتی نیستی هم یه جور با خیالت راضی میشم
می دونی واسه چی از تو بد می بینم و می خندم
تا نبینی گریه هامو هر دو چشمامو می بندم
چاره ای جز این ندارم آخه خون شدی تو رگهام
میمیرم اگه نباشی بی تو من بدجوری تنهام
می دونم یه روز می فهمی روزی که دنیا رو گشتی
من چه جوری تورو خواستم تو چه جور ازم گذشتی
چاره ای جز این ندارم آخه خون شدی تو رگهام
میمیرم اگه نباشی بی تو من بدجوری تنهام
می دونم یه روز می فهمی روزی که دنیا رو گشتی
من چه جوری تورو خواستم تو چه جور ازم گذشتی

نوشته شده در شنبه 26 تیر‌ماه سال 1389ساعت 06:41 ب.ظ توسط عماد نظرات (0)|



آرشیو سایت

پیوند ها

طراح قالب

  • پسرایرونی
  • امکانات سایت

    کد موزیک می خوای؟ داغ کن - کلوب دات کام