X
تبلیغات
رایتل
پسرایرونی

حرف دل یه پسرعاشق ایرونی

زنم یا نزنم...!تو بگـــو 


 

 رفتن،همه اونایی که موندن اما کاش میرفتن، همه اونایی که رفتن اما کاش میموندن. چاقو،

رگ، وسوسه ی زدن...

همه کارایی که کردم و نباید می کردم،همه کارایی که نکردم و باید می کردم،همه کارایی که

 کردن و نباید می کردن،

همه کارایی که نکردن و باید می کردن. چاقو،رگ،وسوسه ی زدن...گذشته:غمگین، حال: بی

 معنی، آینده: بی وفا.

چاقو، رگ،وسوسه زدن...چرا که نه؟ همه آدمای داستان زندگی من نقش منفی اند، اصلا

 مگه صادق هدایت همه پرسوناژهاشو نمیکشت؟، شاید از ترس اینکه یه روز ازخودش جلو

بزنن، و دست آخرهم خودش رو کشت،

شایداز ترس اینکه شاید از خودش جلو بزنه. من هم همه شخصیتهای داستانم رو کشتم،حالا

نوبت خودمه.

چاقو،رگ،وسوسه ی زدن...اما تو،تو هنوز هستی،میتونم برای تو بمونم.اما نه،تو هم مثل بقیه

 یه دروغی.

چاقو،رگ،وسوسه زدن...میزنم..................... 

چاقو به دستم،رگ تو دستم،کلی فکر...همه اونایی که اومدن و رفتن، همه اونایی که نیومده
نوشته شده در یکشنبه 10 مرداد‌ماه سال 1389ساعت 07:37 ب.ظ توسط عماد نظرات (0)|



آرشیو سایت

پیوند ها

طراح قالب

  • پسرایرونی
  • امکانات سایت

    کد موزیک می خوای؟ داغ کن - کلوب دات کام